تبلیغات
*¸¸.•*قلم و کاغذ *•.¸¸ * . - .¸¸.•*باران*•.¸¸.

 

 

یک روز بهاری دیگر نیز از راه رسید .سردی هوای زمستان کم کم به فراموشی سپرده میشود.

صدایی ارامش بخش ،از پشت پنجره اتاقم به گوش میرسد .کمی دقیق گوش میدهم ،صدای باران است،صدای

زندگی .از روی تختم بر میخیزم و به سمت در حیاط قدم بر میدارم .

سردی هوای گرگ و میش صبح در زیبایی باران گم شده است .آرام آرام روی زمین قدم بر میدارم ، قطرات باران

به صورتم میخورد بوی نم هوا و باد میان درختان تازه جان گرفته پیچیده و روح مینوازد .

صدای باران مانند لالایی مادرم گوش نواز است بوی زندگی به مشام میرسد . باران انسان را یاد کودکی خود

میندازد کودکی نو پا که از شوق دقیقه ای ارام نمیگیرد ، با طراوت های تازه ی خود شوقی  وصف ناپذیر در ما

ایجاد میکند .

خداوند را سپاس گزاریم به خاطر تمامی نعمت های انبوه خود که به ما عنایت کرده و سخاوت مند انهارا ارزانی

من و تو میکند .

 

 




طبقه بندی: انشاهای کلاس هشتم،
برچسب ها: باران، موضوع انشا باران، قلم و تخته باران، مدرسه فاطمه الزهرای تسوج، کلاس نهم محدثه، موضوعات ادبی و کاربردی،

تاریخ : شنبه 29 مهر 1396 | 11:40 ق.ظ | نویسنده : Admin | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.