تبلیغات
*¸¸.•*قلم و کاغذ *•.¸¸ * . - *¸¸.•*لالایی مادر *•.¸¸

 

مادر ...

خوب یادم است هنگامی که زار زار گریه میکردم  هزاران نفر نمیتوانست مرا آرام  کند ، مادرم ! کسی که برایم از هر چیزی در این دنیا عزیز تر است . و جانش برایم شیرین تر از هر عسلی . مرا در آغوش پر مهر خود گرفت و من دریایی از آرامش و اسایش  غرق شدم .

آوای گوش نواز و دلپذیر لالا  ، لالا  گل پونه اش  هنوز هم که هنوز است در لحظه لحظه خاطراتم زنده است  و دلم لک زده برای آن روز ها ،آن روز هایی که  هیچ مشغله ای نداشتم بیشتر از همه برای مادرم وقت میگذاشتم .

به راستی بهشت  زیر پای مادرم است ان مادریی که  قامت خم کرد  تا قد راست کنم ، همان کسی که شب را نخوابید تا من بخوابم ، مادری که با تبم ناراحت میشد و دلش برام میسوخت . احدی که با تبسمش از جان و دل خرسند و شاد میشوم آن روز ها که من طفلی خورد و نا توان بودم  در گرمای  سوزاننده ی ا غوش  مادرم توانا شدم یاد گرفتم  خوبی و بدی را با خوبی جواب دهم  یاد گرفتم جایی که نمک خوردم نمکدان نشکنم  و قدر تک تک لحظه ها را بدانم .

کمتر کسی پیدا میشود که بگویید جای دیگری را به آ غوش مادرم  ترجیح میدهم  بهشت من ، آغوش مادرم است  آغوش همان مادری که با قطزه قطره اشکم هزار بار میمیرد و زنده میشود  قدر این فرشته های زمین را بدینیم چرا که هیچ نعمتی ارزش مند تر از پدر و مادر نیست .

متنی از پریا شمس خانی

 




طبقه بندی: انشاهای کلاس هشتم،
برچسب ها: لالایی مادر، قلم و کاغذ، مدرسه فاطمه الزهرا، کلاس نهم محدثه،

تاریخ : دوشنبه 22 آبان 1396 | 10:49 ق.ظ | نویسنده : Admin | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.